
۱. در بررسي و تحليل" نظام" هاي حقوقي و شناخت "نهاد"هاي موجود در آن ها ما پيش از هر چيز نيازمند شناخت و کسب معرفت صحيح نسبت به مباني پايه اي و بنيان هاي فرا حقوقي آن نظام يا مکتب هستيم.چرا که اساسا بدون دست يازيدن به چنين امري هرگز نخواهيم توانست به شناختي جامع و مطابق واقع از "مفاهيم" و "نهاد"ها و "گزاره"هاي آن مکتب يا نظام حقوقي دست پيدا کنيم.
فلذا به زعم حقير شناخت صحيح از هر نظام حقوقي پيش از تسلط بر قوانين موضوعه موجودـ فعلي ـ آن نيازمند تبيين نظرگاه آن نظام راجع به "انسان"،"خدا"و "طبيعت"است.
حتي شايد بتوان مواردي چون "اصالت فرد يا جامعه"،"فلسفه تاريخ "،"تاريخ"،و...را هم لحاظ کرد!
۲.تفاوت "دين" ـ با التفات به شريعت اسلام ـ با ساير فلسفه ها و نحله ها و فرقه هاي بشري در اين است (البته اين تنها يکي از تفاوت هاست!) که از يک منظر دين خواهان حضور در همه عرصه هاي زندگي است و در برگيرنده همه شئون حيات "بشر" ـ از خوردن و آشاميدن تا تنظيم و تنسيق نظامات اجتماعي و حکومتي ـ و از همين روست که مي بايست همه "سيستم"ها و تعاليم ديني را در يک چارچوب و "با هم" ديد تا بتوان به فهمي صحيح و شناختي سليم و قضاوتي دقيق دست يافت.
*مثال: عدم فهم مسئله "ديه اي که عاقله عهده دار پرداخت آن است" در خطاي محض در جهان امروز!چرا که ما "نظام حقوقي"اسلام را فارغ از توجه به "نظام اجتماعي"(سيستم خانواده گسترده که هسته "امت اسلامي"است ـ "امت" با "جامعه"تفاوت دارد!) و "تعاليم اخلاقي"(مسئله ويژه صله رحم در قرآن و روايات)و "سيستم اقتصادي"(بحث مشارکت در توليد ثروت به همراه خويشاوندان و رسيدگي به "ذي القربي") مي آموزيم!حال آنکه دين بايد همه جانبه و فراگير فهم شود نه به صورت تفکيکي و مجزا!
*نقد "نگاه غربي" به مسائل در پست هاي بعدي خواهد بود ـ ان شاالله ـ
۳."حيات" از نگاه دين منحصر در زيستن "اين جهاني" که در بعد جسمي خلاصه مي شود نيست!بلکه با توجه به:
۱. "مبدا" و "معاد"انگاري دين
۲. حکيم بودن خداوند
۳.هدفداري آفرينش
۴.کرامت بشر بر ساير مخلوقات و تبعا هدفداري وي
۵.مسئله روح داشتن بشر و اصالت جنبه هاي "روحاني" بر "مادي"
طور ديگري به اين موضوع(حيات) نگريسته مي شود.از منظر دين حيات آدمي تنها به کارکرد درست علائم حيات جسماني وي نيست بلکه ـ با توجه به همان جنبه اصالت روحي ـ آن کس واجد "حيات"است که به دعوت "حياتبخش"آسماني لبيک بگويد و به خلعت "اسلام"ملبس و به زينت"ايمان" مزين شود.
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ "(انفال/۲۴)
*حقير بر اين باورم که "حيات" از بعد ديني آن بر سه قسم است:
الف)"زيستن": که همان حيات نباتي معمول خلاصه شده در بعد مادي است ـ بدون جنبه الهي و ملکوتي-. که گويا همان "سلوک حيواني محض"است:"وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ "(محمد/۱۲)
ب)"زندگي": که به باور حقير مرحله وسط است و با وجود"اسلام" محقق مي شود.
ج)"زندگاني": که همان "حيات طيبه"مومنين است که با "ايمان" محقق مي شود:"مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ؛"(نحل/۹۷)
(تذکر:اين تقسيم بندي براي حقير است.فلذا اگر اشکال و نقصي در آن است به پاي حقير است نه دين!)
۴. حال پس از اين ذکر اين مقدمات - که توجه بدانها لازم مي نمود- به مسئله "ارتداد" مي رسيم.که گمان مي کنم با توجه به مطالب بالا فهم آن سخت نباشد!
با توجه به آنکه فرد "مرتد" کسي است که پس از "پذيرش دين"(يعني در جرگه اهل ايمان درآمدن) با علم و قصد خواهان طرد و نفي آن است ـ و عقيده اش را نيز علني کرده است!ـ وي کسي است که گويا از منظر ديني حيات وي ـ که همان حيات معنوي است -به خاتمه رسيده است. و وانهادن وي به حال کنوني اش مثل اجازه دادن به تکثير و فعاليت يک ويروس خطرناک در بدن است...
ادامه دارد!
*مطلب حاضر يک مقاله حقوقي نيست!هرچند موضوع آن فقهي-حقوقي است!
*ان شالله بحث هاي دقيق فقهي و حکمت هاي اين حکم در قسمت هاي بعد خواهد آمد.
براي مطالعه بيشتر:
"ارتداد"
"ارتداد اختصاص به اسلام ندارد"
نگاه معاصر:روز جهاني ارتداد در اسلام!
*پيشاپيش از سينه چاکان و مومنين به ميثاق جاودانه "حقوق بشر" عذرخواهم!
*۲۵ بهمن..".فتواي قتل سلمان رشدي " توسط حضرت روح الله(ره)
*ياد شهيدان ابراهيم عطايي و مصطفي مازح که در راه به هلاکت رساندن "رشدي" به شهادت رسيدند گرامي باد!

