تبليغاتX
فدایی اسلام
ارتداد3
۱."سلام
چند سوال
فرق دین اسلام با سایر ادیان در چیست ؟
چه دلایل یقینی بر صحت هر آنچه که از اسلام به دست ما رسیده است وجود دارد ؟
اگر از دنیا برویم و متوجه شویم که همه ی آنچه در دنیا بهش ایمان داشتیم اشتباه بوده و حقیقت چیزی جز این بوده چه خواهیم کرد ؟
از بحث دور نشویم می دانیم که در اصول اسلامی به تناسب میان کنش و واکنش بسیار اهمیت داده شده از جمله این که هر نجاستی را مطهری خاص قرار داده اند و یا ... با توجه به بحثی که در باب انواع حیات فرمودید چرا ارتداد را از انواع نجاست فکری به حساب نمی آوریم که بتوان آن را با یک مطهر فکری زدود که استاد مطهری در کتاب عدل الهی در اینباره می فرماید:" قدرتی كه می‏تواند عقل را تحت تسليم در آورد قدرت منطق و استدلال است . در اينجا از زور بازو كاری ساخته نيست . هرگز ممكن نيست كه با كتك زدن ، به يك دانش آموز فهمانيد كه مجموع زوايای مثلث برابر با دو قائمه است . قضايای رياضی را با استدلال بايد ثابت كرد و راهی ديگر ندارد . عقل را فكر و استدلال ، تسخير و وادار به تسليم می‏كند . اگر دليل كافی وجود داشته باشد و بر عقل‏ عرضه شود و آن را فهم كند ، تسليم می‏گردد ولو آنكه همه زورهای جهان بگويد تسليم نباش ."و اینجاست که شاید بتوان گفت که صدور حکم ارتداد نوعی اعمال زور است که گاه ناشی از ناتوانی ما در پاسخگویی به کنکاش ها ذهنی مرتد است شبیه آنچه که باز خورد صدور حکم ارتداد از جانب ایت ا... مکارم برای گنجی است در حالی که جناب گنجی بحث بسیار زیبایی را پیرامون موضوع برخاسته گرایی در مجموعه مقالات قران محمدی دارند که پیشنهاد می کنم در صورت دسترسی حتما مطالعه نمایید . برخاسته گرایی را از آن جهت مطرح نمودم چرا که مهمترین استناد اسلام برای اعدام مرتد آیه 53 سوره بقره ، در زمان حضرت موسی (ع) است اما چه می شود که یک سنت قوم یهود به عنوان یکی از احکام اسلامی در می آید آیا این یک برخاسته گرایی نیست ؟
"

اين سوالي است که هم مباحثه بزرگوار ما در انتهاي ارتداد ۲ بدان اشاره نمودند.هرچند اکنون "برخاسته گرايي"از حيطه سخن ما خارج است و در مطلبي مستقلا بدان خواهيم پرداخت...

۲.خود را بي نياز از طرح دوباره معاني لغوي مرتد(راغب:"بازگشتن از راه پيموده شده")و اصطلاحي آن و نيز تفاوت ميان مرتد زن و مرد و نيز فطري و ملي مي دانم چرا که فرض را بر آن مي گذاريم که خواننده محترم بدان ها واقف است.

اما...

مستندات قرآني "ارتداد"بيش از آن است که ايشان فرموده اند.بنگريد به:۲۱۷ بقره/۱۰۶ نحل/۸۶ آل عمران/و ۱۰۹ بقره و...

۳.تفاوت اسلام با ساير اديان در اين است که بر مسلمان فرض و واجب نموده است که اصول دين خود را بايد تحقيقا بپذيرد(فرقي هم ميان فيلسوف و يک فرد عامي نيست!)و هرکس بايد(دقت بفرماييد)براي پذيرش و اثبات اصول ديني خود دلايل عقلايي داشته باشد...هرچند آن دلايل ساده باشند.

شهيد مطهري در اين باره مي فرمايند:"اصول عقايد مذهبي "اجبارا" بايد "آزادانه"مورد تحقيق واقع شود و گرنه با روح مذهب که هدايت و راهنمايي است منافات دارد.اين است که اصول دين بايد تحقيق باشد نه تقليدي و يا تحميلي...برخلاف مسيحيت که اصول دين را براي عقل منطقه ممنوعه اعلام کرده است."(علل گرايش به ماديگري/ص۶۷)

 

ادامه مطلب... 


برچسب‌ها: ارتداد, آزادي, اسلام, حق, شهيد مطهري, عبدالکريم سروش
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
تو خود حديث مفصل...
 

۱.صحنه تاريک است و زني در اين فضاي سياه مشغول شستشوي لباس است.شما از خلال

زمزمه هايي که اين زن با خود دارد مي فهميد که اين لباس ها براي يک فرد متجاوز به عنف است.در دل

خود هر چه آنچه لعن و نفرين داريد نثار شخص مذکور مي کنيد.

صحنه روشن مي شود ...لباس هاي مورد اشاره لباس خاکي بسيجي اند!

 

۲.مشغول افزايش اندوخته هاي معرفتي از برنامه ي وزين"اين شبها" هستيد.وله اي (ميان برنامه اي)

براي رفع خستگي پخش مي شود...

سرود ملي اسراييل از طرف گروه معارف شبکه اول سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود!

 

۳.آدم و حوا در بهشت اند...و دائم مشغول دروغ گفتن به يکديگر!...به زمين مي آيند.

داستان تا زمان ظهور پيامبر اسلام روايت مي شود ..."او"(ص) هم دروغ مي گويد!

اين نمايش در دانمارک اجرا نشده!در جشنواره تئاتر فجر جمهوري اسلامي چند شب به روي سن رفته!

"گروتسکي بر تبار شناسي دروغ"!به کارگرداني سجاد افشاريان.

 

۴. دو گربه مشغول طفره و تقلا در يک سطل زباله هستند.در همين اثنا شما مي بينيد که آنها مشغول

پنجه زدن به يک کاغذ مچاله شده در سطل اند. آن کاغذ نقشه ايران است...

دوربين عقب مي آيد ...روي سطل نوشته شده:"سازمان تبليغات اسلامي"!

اين پايان نامه در دانشگاه سوره با نمره ۱۸ دفاع شده !


*مضمون اين روايت هاي واقعي از استاد بزرگوار"محمود سالاري"است و الفاظ از حقير.

* اي عزيزان!جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي را دريابيد...  "به دمي يا درمي يا قلمي يا قدمي!"

*"...آقا! من اعلام خطر می کنم!ای سیاسیون ایران! من اعلام خطر می کنم.ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم، ای فضلا! ای طلاب! ای مراجع! ای آقایان! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم!...

آقا فکری بکنید برای این مملکت، فکری بکنید برای این ملّت...

ای سران اسلام به داد اسلام(اقول:جبهه فرهنگي انقلاب) برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید..."(گزيده اي از فرمايشات امام خميني(ره) درباره لايحه کاپيتولاسيون در آبان ۴۳)

 

حرف آخر:

من نگويم که كنون با كه نشين و چه بنوش/ كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي!

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
منزل اول: بیدار شو!

 

"بـدان كـه اول شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس و حـركت به جانب حق تعالى تفكر است . تـفـكـر در ايـن مـقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم بـاشـد ـ فـكر كند در اينكه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحـتـى را از بـراى او فـراهـم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيحه ، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران ميكند. به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحـمـت كـرده ، و از طـرفـى هـم ايـن هـمـه انـبـيـا فـرسـتـاده ، و كـتـابـهـا نـازل كرده و راهنماييها نموده و دعوتها كرده ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ آيـا تـمـام اين بساط فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حـيـوانـات شـريـك هـستيم ، يا مقصود ديگرى در كار است ؟ آيا انبياء كرام و اولياء معظم و حـكـمـاى بـزرگ و عـلمـاى هـر مـلت كـه مـردم را دعـوت بـه قـانـون عقل و شرع مى كردند و آنها را از شهوات حيوانى و از اين دنياى فانى پرهيز مى دادند با آنـهـا دشـمـن داشـتـنـد و دارنـد، يـا راه صـلاح مـا بـيـچـاره هـاى فـرو رفـتـه در شهوات را مثل ما نمى دانستند؟

اگـر انـسـان عـاقل لحظه اى فكر كند مى فهمد كه مقصود از اين بساط چيز ديگر است ، و منظور از اين خلقت عالم بالا و بزرگترى است ، و اين حيات حيوانى مقصود بالذات نيست . و انـسـان عـاقـل بـايـد در فـكـر خـودش بـاشـد، و بـه حال بيچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى كه سالهاى دراز در پى شـهـوات عـمـر خـود را صـرف كـردى و چـيزى جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدرى به حـال خـود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است ...

و در هـر حـال از خـداى خـود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند و وظايف خودت كه بايد منظور شود ما بين تو و او. و اميد است اين تفكر كه به قصد مجاهده با شيطان و نفس امـاره اسـت ، راه ديـگـرى بـراى تـو بـنـمـايـانـد و مـوفـق شـوى بـه منزل ديگر از مجاهده ."
 


*از کتاب چهل حدیث امام خمینی (ره)/حدیث اول

*"آن مسأله‌ى اساسى كه در انقلاب اسلامى هدف اعلى‌ و والا به حساب مى‌آمد و مى‌آيد، عبارت از تزكيه‌ى انسان است. همه چيز مقدمه‌ى تزكيه و طهارت آدمى است. عدالت در جامعه و نيز حكومت اسلامى در ميان اجتماعات بشرى هم با اين‌كه هدف بزرگى محسوب مى‌شود، ولى خود آن يك مقدمه براى تعالى و رشد انسان است كه در تزكيه‌ى آدمى نهفته است...

شما دانشجويانى كه در اين محفل هستيد و همه‌ى دانشجويان در سرتاسر كشور، متوجه باشيد كه يكى از بزرگترين وظايف شما، خودسازى اخلاقى است. اخلاق خود را تكميل كنيد؛ شما جوانان اين فرصت را داريد. دوران، دوران شماست؛ شما در دوران خوبى زندگى مى‌كنيد؛ در سايه‌ى حكومت قرآنى و فرهنگ اسلامى زندگى مى‌كنيد. بنابراين، از لحاظ روحى و معنوى، فرصت براى والا و شايسته شدن داريد؛ اين فرصت را مغتنم بشماريد "(مقام معظم رهبری/۱آبان ۱۳۷۰/بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم)

*با دقت بخوانیم!

برای تزکیه نفسمان هم چند دقیقه وقت بگذاریم...!


برچسب‌ها: تهذيب نفس, تزکيه, چهل حديث, اخلاق عملي
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
مسئله ای به نام غرب
مقدمات:

۱.پرسش از "هويت"ـ که پرسش اساسي روزگار ماست ـ فارغ از "تاريخ"نمي تواند باشد.چرا که شکل گيري "کيستي "هاي جمعي در بستر تاريخ است که رخ مي دهد.و اين پرسش و اين جستجو در پستو هاي تاريخي نه به منزله نبش قبر براي ايجاد تفاخرهاي پوچ بي اساس است و نه به مثابه يک پژوهش شسته رفته آکادميک،بلکه يافتن چراغي است براي  ره سپردن به "فردا"!

۲.گويند که هر مجموعه نظام يافته اجتماعي(در معناي اعم آن)متشکل از سه جزء است:"تفکر"(هسته و ذات آن نظام و ساختار)،"فرهنگ"(مجموعه سنن و آداب و اخلاق و علوم و زبان و...آن سامانه نظام مند)و "تمدن"(به عنوان لايه رويين و تجسم فرهنگ سيال در قالب هاي ايستا يا به بيان بهتر ساختاري که براي فرهنگ در نظر گرفته مي شود).

مثلا زماني که قومي هدف غايي شان "عبوديت"است(تفکر) و ساز و کارهاي معاش و معاد شان بر آن مبناست،مثل تنظيم اوقات براي نماز و زبان و ادبيات و نوع رفتار  ...(فرهنگ)براي تجسم بخشي به اين عقيده دست به ايجاد "نهاد" مي زند:"مسجد"(تمدن).

۳.داستان حضور ـ بلکه "هبوط"ـ آدم بر زمين (که تاکنون ادامه داشته!)سرآغاز ماجراي ماست."و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین".(بقره/۳۶)

رانده شدن از بهشت که هرگونه مشتهیات نفس در آن مهیا بود ما را گرفتار زمین و زمینی شدن کرد.و در زمین این آدمیان بودند و هزاران هزار خواسته و آرزو و هوس و جهت گیری و تمایل و عقیده و سلیقه!آرزوهای نامحدود و منابع محدود!

و از دیگر سو تقلای آدمی برای "عروج"دوباره به عالم بالا.و در پی بگیرید:جنگ های مختلف بر پهنه ی زمین و کرانه ی زمان را در کنار آمد و شد انبوه پیام آوران از دیار قدس!و تازه این پندار ماست!

برخی دیگر را عقیده بر آن است که "آدمی"نسب به شامپانزه می رساند و در چرخه تکاملی خود رفته رفته از گیبون و اورانگوتان و انسان نئواندرتال به انسان امروزی رسید.وی به تدریج با تجربه و آزمون و خطا در پی کشف ابزار برآمد و حیات زمینی خود را سامان داد و این "عقل"(راسیون)آدمی بود که وی را منزل به منزل راهبری کرد.

هدف آدمی تمتع بیشتر از مواهب دنیاست و آنچه که از "عالم بالا"گفته می شود اگر یکسره پوچ و موهوم نباشد حداقل در زمره عقاید شخصی آدمیان است و بس!...

و جالب آنجاست که ما این دو تلقی متضاد را ساده لوحانه و به صورتی محیرالعقول در یک کارخانه مونتاژ "تعلیم و تربیتی" در کنار هم ـ  به صورت یک "نظر"ی واحد ـ به همگان(بخوانید به فرزندان مسلمانمان)آموزش می دهیم.

و پس از نقل نظریه"ساخت ابزار"افاضه می کنیم:"وانزلنا الحديد فيه باس شديد"(حدید/۲۵)!!!

(و لابد این هم در راستای پروسه دینی کردن علوم است)! بگذریم.

۴.بای "بسم الله"علوم انسانی "تاریخ"است. و ان کس که تاریخ نداند کانه هنوز زمین بازی را در نیافته است.

و پس از آن فهم تضادها و تعارض ها(برای خلاصی از التقاط).

و پس از آن طرح سوال!(پیش از یافتن پاسخ)!

۵. ..منتظر باشید.

 


*پست های مربوط به غربشناسی احتمالا متداوم خواهد بود تا نخ تسبیح در دست دوستان باشد.

مگر آنکه"لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًا "(طلاق/۱).

و از خاطر نبریم که:

"ما در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید

در عصر قاطعیت تردید

عصر جدید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال، یقینی نیست ( قیصر)

 * معرفی کتاب در این زمینه به شماره های بعدی موکول شد(شاید پستی جداگانه بطلبد!)


برچسب‌ها: غربشناسي, تمدن, فرهنگ, تفکر, نظام اجتماعي, التقاط
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
اقول:"با یک گل هم بهار میشه!"

 

دو سال از شهادت محمد می‌گذشت. مادر بر اثر سانحه‌ای دچار شکستگی پا شد و خانه‌نشین. ایام محرم بود، اما مادر نمی‌توانست مثل هر سال در کارهای مسجد شریک باشد. روز هشتم محرم. مادر دیگر طاقت نیاورد و به هر سختی بود راهی مسجد شد و همراه دیگران برای شام عزاداران، سبزی پاک کرد. فردا هم همین‌طور. شب عاشورا بود و مادر گوشة مسجد نشسته بود و همراه روضه‌خوان و مردم عزاداری می‌کرد که دلش شکست. رو کرد به حسین فاطمه(ع) و عرض کرد: یا امام حسین(ع)، اگر این عزاداری من مورد قبول شماست لطفی کنید تا این پای من خوب شود؛ تا فردا که برای کار کردن می‌آیم نخواهم از دیگران کمک بگیرم. آقا، اگر پایم خوب شود می‌روم توی آشپزخانه و تمام دیگ‌های غذا را می‌شویم. مادر آمد خانه و خوابید. سحر که بیدار شد، هنوز دردمند بود و خسته. نماز صبحش را خواند، رو کرد به کربلا و گفت: آقاجان، صبح آمد و پای من هنوز خوب نشده... با آقا نجوا می‌کرد که دوباره خوابش برد.

مادر خواب دید که در مسجد المهدی(عج) است و مسجد بسیار شلوغ است. کسی گفت: یک دسته دارند برای کمک می‌آیند.دسته‌ای که پر از نور بود، پر از شهید. وقتی عزاداری تمام شد، محمد از دسته جدا شد و کنار پرده، آمد پیش مادر. دست انداخت گردن مادر و او را بوسید و مادرش هم محمد را بوسید و گفت: محمد، خیلی وقت است ندیدمت. محمد گفت: مادر از وقتی شهید شده‌ام بزرگ‌تر شده‌ام. آنجا سرم خیلی شلوغ است.

مادر اینها چیست که دور پایت بسته‌ای؟ مادر گفت: چند روزی است خورده‌ام زمین، پایم درد می‌کند. ان‌شاءالله خوب می‌شوم. محمد گفت: مادر چند روز پیش رفته بودیم کربلا. من یک پارچة سبز برای شما آوردم. می‌خواستم دیدن شما بیایم، آزادیان گفت: صبر کن باهم برویم، تا اینکه امروز اول رفتیم زیارت امام خمینی و حالا هم آمدیم دیدن شما. بعد محمد پارچه‌ای را که از کربلا آورده بود از روی صورت تا مچ پای مادر کشید و بعد نشست و تمام باندهای پای مادر را باز کرد و شال را دور پایش بست و به مادر گفت: پایت خوب شد. حالا شما بروید توی زیرزمین دیگ‌ها را بشویید.

مادر از خواب بیدار شد. هنوز در خلسة خوابی بود که دیده بود. حیرت‌زده و مدهوش. فضا پر از عطر بود. مادر نشست. پایش سبک شده بود. دید تمام باندها باز شده‌اند و روی تشک ریخته. شال سبزی که محمد بسته بود، به پایش است. بوی عطر سستش کرده بود....


*عادت کرده ام هر سال نو رو با یاد شهدا آغاز کنم..".مطلب سال گذشته"هم دیدنش خالی از لطف نیست.

عنوان مطلب...شاید بی ارتباط با محتوا باشه."فتامل"!

*سفر به بلوچستان(دردستان)...گفتنی ها بماند بعد آماده شدن کامل سفرنامه.گفتنی ها(و حتی نگفتنیها!)رو در اونجا نوشتم.

با خودم دفتر خاطرات روزانه ام رو برده بودم.صفحه اول نوشتم:

"این ده روز ارجاع به سفرنامه ای که قراره نوشته بشه"!

*به قول "یکی از رفقای خوش خنده ی دردمند ما":پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم منزل شهید معماریان...قم.(آدرس:قم.کوچه شهید معماریان!)

دستمال مذکور رو هم بوسیدیم...چه عطری داشت!برای آشنایی با این شهید عزیز و خصوصیاتش به "اینجا"مراجعه کنید.بقیه اش رو هم اگر طالب بودید بدونید(مثل داستان ملاقات مادر این شهید با آیت الله گلپایگانی مرحوم)زحمت سرچش در "لوح محفوظ دنیای مدرن"(بخوانید اینترنت) با شما!

*اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک...

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
اردوي جهادي(سفر به دردستان):ماه عسل مجرد ها!
 

 

۱ .قصه از جايي شروع مي شود که آدم(ع) به زمين هبوط کرد و قرار شد که در اين غربتکده درنگي داشته باشد.ـ هرچند رسما "همگي" به زمين تبعيد شديم ـ (حرف در گوشي: هر چند خدا خودش از اول همين رو مي خواست.از همون اول اول!"اني جاعل في الارض خليفه"!اصلا آدم رو واسه بهشت نساخته بود که!).بعد هم که برادر عزيزمون قابيل حرص و آزش گل کرد و افتاد به جان اون يکي برادر بزرگوارمون هابيل و ...فوقع ما وقع.

بعضي ها ميگن مفهوم"مستضعف"و "مستکبر"از همون جا شکل گرفت.پر بيراه هم نميگن!

رفقا به اين مقدمه و اينجور حرفها ميگن "شريعتي زدگي"...من میگم فلسفه تاریخ!

۲.يکي از رفقا  مي گفت:"انقلاب کردیم تا خیابان هایمان شریف شود...شرافتمان خیابانی شد.انقلاب کردیم تا سیاستمان دینی شود...دینمان سیاسی شد.انقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود...انسانیتمان اقتصادی شد.انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود...درد بی درمان گرفتیم."

مثل هميشه هرچند حرفهاشو قبول ندارم ـ اما خودشو خيلي دوست دارم(!) چون خيلي رک و رو راسته ـ اما نکته حرفش اينجاست که ما فکر کرديم بايد يکبار انقلاب کرد و نشست گوشه خونه!بقيه کارها خودش انجام ميشه!

در حالي که اين امر از اموري ست که نيازمند استمراره."ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا".

و يا:"أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ".

"يجاهدون" به قول نحويون افاده استمرار مي کنه.

بگذريم آقا!براي چي دارم استدلال مي کنم؟!

۳.رسول خدا(روحی له الفدا):"مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُو وَلَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِالْغَزْوِ مَاتَ عَلَى شُعْبَةٍ مِنَ النِّفَاقِ ".

"هرکس بمیرد در حالی که نه جهاد کرده باشد و و نه حتی فکرجهاد هم به ذهنش خطور نکرده باشه و خودش رو مهیاننموده باشه به شیوه ای نفاق آمیز مرده است!".

قضیه جهاد اصغر و جهاد اکبر رو همه شنیدیم!حالا "اردوی جهادی "کدوم یک از این هاست...بگذریم!

شاید: انقلاب کردیم جهادهایمان اردو شود اردوهایمان جهادی شد!!!

 

۴."گروه جهادي منتظران خورشيد"  از گروه هاي ـ به قول معروف ـ پاکار جهادي کشوره.يه عده جوون مومن پاک نهاد مجاهد دور هم جمع شدن و چشم رو دنيا بستن و دامن همت به کمر زدن و عزمشون رو جزم کردن براي "جهاد"! از هر نوعش:عمراني.اقتصادي.فرهنگي.و...

عيد امسال(۲۵ اسفند تا ۵فروردين) اردوي جهاديش در سيستان و بلوچستانه.منطقه نيکشهر و فنوج.در ۳ روستا:زبرينگ.چيل کنار و کوردان(.که دوتاش اهل سنتن و يکيش شيعه نشين.جالبه تنها روستاي شيعه است بين ۸۰۰ روستاي سني منطقه! ).

و از حقير سراپاتقصير دعوت کردن که به عنوان سفرنامه نويس در خدمتشون باشم..."سمعنا و اطعنا".

سفرنامه نويس هاي سال هاي پيش به معني واقعي کلمه آدماي بزرگي بوده ان: روحا و شهرتا(!) اما...هيچکدوم کارها رو هنوز که هنوزه تحويل ندادن!(گويا کلا قرار نيست تحويل بدن)...حال اينکه چطور شد"قرعه کار به نام من ديوانه زدند"خودش داستان داره...بگذريم.

دعا کنيد فضل و لطف الهي ياريگر بشه و قلم باهام همراهي کنه و ...بشه اون چيزي که بايد بشه.

"هم مگر لطف شما پيش نهد گامي چند"!

 ۴.سخن آخر ـ که سخن اول حاشيه وبلاگه ـ!:

"امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم، ...ما می گوییم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملكت با كسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفیع كرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم... خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن"(گزيده اي از پیام امام خمینی به مناسبت پذیرش قطعنامه598)"


* رسول خدا(ص):"إنَّ لکلِّ اُمَّةٍ سِیاحةً ، و سِیاحةُ اُمَّتی الجِهادُ فی سبیلِ اللّه(میزان الحکمه، ج2، حديث2830)

"هر امتي را تفريح و سياحتي است و سياحت امت من جهاد در راه خداست."

*ميگن اوضاع امنيتي منطقه خوب نيست.کلي آموزش ديديم.الحاصل:وصيتنامه نوشتيم!

تجربه تلخ و شيريني بود نوشتنش!به شما هم توصيه مي کنم.

*دعاکنيد که "اخلاص"باشه...

اگه نباشه راه به جايي نمي بريم.

* ربط دادن شماره ها...با شما!

* از همه دوستان و بزرگواران حلاليت مي طلبم.اگر خداي نکرده موجبات رنجش کسي رو در اين فضا به طور ناخواسته فراهم کردم به کرم خود بر ما ببخشايند که غرضي در کار نبوده است.آدمي  است و لغزش ديگه!

 


برچسب‌ها: اردوي جهادي, گروه جهادي منتظران خورشيد, نوروز, جهاد, زبرينگ
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
...و صلح کردیم!
 

"رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده بی کران حقوق صحبت ثابت شده. آخر به سبب نفعی اندک آزار خاطر من روا داشت و دوستی سپری شد و با این همه از هر دو طرف دلبستگی بود که شنیدم روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همی‌گفتند:

نگار من چو در آید به خنده نمکین /نمک زیاده کند بر جراحت ریشان

چه بودی ار سر زلفش به دستم افتادی /چو آستین کریمان به دست درویشان

طایفه درویشان بر لطف این سخن نه که بر حسن سیرت خویش آفرین بردند و او هم درین جمله مبالغه کرده بود و بر فوت صحبت تاسف خورده و به خطای خویش اعتراف نموده. معلوم کردم که از طرف او هم رغبتی هست، این بیتها فرستادم و صلح کردیم:

نه ما را در میان عهد و وفا بود

جفا کردی و بد عهدی نمودی

هنوزت گر سر صلحست بار آی

کزان مقبولتر باشی که بودی"

                                                                                   گلستان سعدی(ره)/باب ۵/حکایت ۱۴

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
در حاشيه انتخابات مجلس!
 
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (مومنون/۵۳)

.

.

.

 

 ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا (کهف/۱۲)


تا كار [دين‏] شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دسته‏اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند.

.

.

.

آن گاه آنان را بيدار كرديم، تا بدانيم كدام يك از آن دو دسته، مدت درنگشان را بهتر حساب كرده‏اند.


*تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است

کردم اشــــــــارتي و مکـــــــــــرر نمي کنم

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
ارتـــــداد(2)
۱.طرح شبهات و پاسخ:

جناب "تلنگر"فرموده اند:

الف)"اساسا اعتقاد دارم که مفهوم ارتداد در اسلام یک مفهومی است که اولا مطابق نیاز روز زمان نیست".

پاسخ:هرچند که لازمه پاسخگویی به این سوال ایراد بحثی مفصل پیرامون رویکرد تجددگرایانه به دین در ازمنه اخیراست اما اینکه چگونه مطابق زمان نبودن این مفهوم را اسنتاج کرده اید نمی دانم!

اول بفرمایید:زمان یعنی چه؟نیاز زمان چیست؟و تطابق با آن به چه شکل است؟ و اساسا این اسلام است که باید با مقتضیات زمان سازگاری پیدا کند یا زمینه و زمانه باید مطابق دین باشد؟

ب) "مگر در اسلام اصل آزادی خصوصا آزادی فکر و بیان مطرح نیست ؟
از اسلام شما سوال دارم که مگر در سوره بقره نیامده است که "....لا اکراه فی الدین" آیا ارتداد با اکراه در دین قابل جمع است ؟!!!!!!!!!
"

پاسخ:بنا به اتفاق اغلب مفسرین آیه مزبور در مقام بیان عدم اکراه در بحث ایمان است(ر.ک:آزادی اجتماعی از منظر شهید مطهری) چرا که قلب بشر که محور اندیشه و انگیزه اوست دست هیچکس نیست تا بتواند او را به امری تکلیف یا چیزی را بر او تحمیل نماید.و معنای این آیه در واقع بدین صورت است که انسان تکوینا موجودی آزاد و مختار آفریده شده اما در حوزه تشریع به این صورت نیست.درست مثل اینکه انسان را در خوردن سم و عسل در حوزه تکوین آزاد می دانیم اما اثر هرکدام از این دو در حوزه تشریع متفاوت است!

به بیان دیگر ساختار انسان به گونه ای است که هم می تواند موحد باشد و هم کافر.در این باره محور بحث "توانستن"انسان است نه حق شرعی داشتن ـ دقت بفرمایید ـ!

به هرحال آزادی تکوینی بشر صحیح است ولی آزادی تشریعی سر از اباحه گری در می آوردو این مخالف منطق دین است.اگر بر اساس آیه"لا اکراه فی الدین"منطق دین چنین اجازه ای می دهد پس آیات دیگر قرآن که سخن از عذاب و مجازات دارند چگونه تفسیر خواهند شد؟با چنین تصوری از حق بخش عظیمی از آیات مرتبط به قیامت باید عبث و بیهوده باشند!(ر.ک:حق و تکلیف در اسلام آیت الله جوادی)

ج)"اساسا اسلام با یکسری قواعد متعارض مواجه است که هنوز نتوانسته راه حلی برای برون رفت از این تعارض اریه دهد ".

پاسخ: اولا می شود چند مورد از این قواعد متعارض را بیان بفرمایید!؟

در ثانی ...

باقی را در ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: ارتداد, آزادي عقيده, مباحثه
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
ارتـــــــداد(1)
 

 

۱. در بررسي و تحليل" نظام" هاي حقوقي و شناخت "نهاد"هاي موجود در آن ها ما پيش از هر چيز نيازمند شناخت و کسب معرفت صحيح نسبت به مباني پايه اي و بنيان هاي فرا حقوقي آن نظام يا مکتب هستيم.چرا که اساسا بدون دست يازيدن به چنين امري هرگز نخواهيم توانست به شناختي جامع و مطابق واقع از "مفاهيم" و "نهاد"ها و "گزاره"هاي آن مکتب يا نظام حقوقي دست پيدا کنيم.

فلذا به زعم حقير شناخت صحيح از هر نظام حقوقي پيش از تسلط بر قوانين موضوعه موجودـ فعلي ـ آن نيازمند تبيين نظرگاه آن نظام راجع به "انسان"،"خدا"و "طبيعت"است.

حتي شايد بتوان مواردي چون "اصالت فرد يا جامعه"،"فلسفه تاريخ "،"تاريخ"،و...را هم لحاظ کرد!

۲.تفاوت "دين" ـ با التفات به شريعت اسلام ـ با ساير فلسفه ها و نحله ها و فرقه هاي بشري در اين است (البته اين تنها يکي از تفاوت هاست!) که  از يک منظر  دين خواهان حضور در همه عرصه هاي زندگي است و در برگيرنده همه شئون حيات "بشر" ـ از خوردن و آشاميدن تا تنظيم و تنسيق نظامات اجتماعي و حکومتي ـ و از همين روست که مي بايست همه "سيستم"ها و تعاليم ديني را  در يک چارچوب و "با هم" ديد تا بتوان به فهمي صحيح و شناختي سليم و قضاوتي دقيق دست يافت.

*مثال: عدم فهم مسئله "ديه اي که عاقله عهده دار پرداخت آن است" در خطاي محض در جهان امروز!چرا که ما "نظام حقوقي"اسلام را فارغ از توجه به "نظام اجتماعي"(سيستم خانواده گسترده که هسته "امت اسلامي"است ـ "امت" با "جامعه"تفاوت دارد!) و "تعاليم اخلاقي"(مسئله ويژه صله رحم در قرآن و روايات)و "سيستم اقتصادي"(بحث مشارکت در توليد ثروت به همراه خويشاوندان و رسيدگي به "ذي القربي") مي آموزيم!حال آنکه دين بايد همه جانبه و فراگير فهم شود نه به صورت تفکيکي و مجزا!

*نقد "نگاه غربي" به مسائل در پست هاي بعدي خواهد بود ـ ان شاالله ـ

۳."حيات" از نگاه دين منحصر در زيستن "اين جهاني" که در بعد جسمي خلاصه مي شود نيست!بلکه با توجه به:

۱. "مبدا" و "معاد"انگاري دين

۲. حکيم بودن خداوند

۳.هدفداري آفرينش

۴.کرامت بشر بر ساير مخلوقات و تبعا هدفداري وي

۵.مسئله روح داشتن بشر و اصالت جنبه هاي "روحاني" بر "مادي"

طور ديگري به اين موضوع(حيات) نگريسته مي شود.از منظر دين حيات آدمي تنها به کارکرد درست علائم حيات جسماني وي نيست بلکه ـ با توجه به همان جنبه اصالت روحي ـ آن کس واجد "حيات"است که به دعوت "حياتبخش"آسماني لبيک بگويد و به خلعت "اسلام"ملبس  و به  زينت"ايمان" مزين شود.

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ "(انفال/۲۴)

*حقير بر اين باورم که "حيات" از بعد ديني آن بر سه قسم است:

الف)"زيستن": که همان حيات نباتي معمول خلاصه شده در بعد مادي است ـ بدون جنبه الهي و ملکوتي-. که گويا همان "سلوک حيواني محض"است:"وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ "(محمد/۱۲)

ب)"زندگي": که به باور حقير مرحله وسط است و با وجود"اسلام" محقق مي شود.

ج)"زندگاني": که همان "حيات طيبه"مومنين است که با "ايمان" محقق مي شود:"مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مَن ذَکَر أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ؛"(نحل/۹۷)

(تذکر:اين تقسيم بندي براي حقير است.فلذا اگر اشکال و نقصي در آن است به پاي حقير است نه دين!)

 

۴. حال پس از اين ذکر اين مقدمات - که توجه بدانها لازم مي نمود- به مسئله "ارتداد" مي رسيم.که گمان مي کنم با توجه به مطالب بالا فهم آن سخت نباشد!

با توجه به آنکه فرد "مرتد" کسي است که پس از "پذيرش دين"(يعني در جرگه اهل ايمان درآمدن) با علم و قصد خواهان طرد و نفي آن است ـ و عقيده اش را نيز علني کرده است!ـ وي کسي است که گويا از منظر ديني حيات وي ـ که همان حيات معنوي است -به خاتمه رسيده است. و وانهادن وي به حال کنوني اش مثل اجازه دادن به تکثير و فعاليت يک ويروس خطرناک در بدن است...

ادامه دارد!

 


*مطلب حاضر يک مقاله حقوقي نيست!هرچند موضوع آن فقهي-حقوقي است!

*ان شالله بحث هاي دقيق فقهي و حکمت هاي اين حکم در قسمت هاي بعد خواهد آمد.

براي مطالعه بيشتر:

"ارتداد"

 "ارتداد اختصاص به اسلام ندارد"

"نظر مخالف(آيت الله غروي)"

 "ارتداد از ديدگاه فقها"

نگاه معاصر:روز جهاني ارتداد در اسلام!

*پيشاپيش از سينه چاکان و مومنين به ميثاق جاودانه  "حقوق بشر" عذرخواهم!

*۲۵ بهمن..".فتواي قتل سلمان رشدي " توسط حضرت روح الله(ره)

*ياد شهيدان ابراهيم عطايي و مصطفي مازح که در راه به هلاکت رساندن "رشدي" به شهادت رسيدند گرامي باد!

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
اشک نوشت
 

مادر حقير را دعا بفرماييد...

 


*حاشيه نوشت:در پي عارضه قلبي اخير مادر...

*سپاس از همه بزرگوارانی که با ادعیه قدسی خود دعاگوی والده حقیر بودند.

شکر خدا خطر رفع شد و حال مادر رو به بهبودی نهاد.

 

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
عجايب هفتگانه
 

۱.امام صادق(ع):هنگامي که قائم ما(عج)خروج مي کند کسي که به نظر خودش از

پيروان او بوده از او رو برميگرداند و (در عوض)کساني او را ياري مي کنند که

ظاهرشان مثل پرستندگان آفتاب و ماه است!!!(کتاب الغيبه نعماني/باب۲۱/روايت اول)

 

الباقی در ادامه مطلب...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |
ادای دین به سرورم در سالروز شهادتش

۱."سید مجتبی میرلوحی (۱۳۰۳ تا ۲۷ دی ۱۳۳۴) معروف به نواب صفوی طلبه و بنیان‌گذار تشکیلات تروریستی فدائیان اسلام است که در ترور حسین علاء و احمد کسروی نقش مستقیم داشت."

ویکی پدیا اینطور معرفیش کرده!اما...تو اینچنین مپندار!

۲.شیعه در طول تاریخ و حیات سیاسی خود هماره معترض بوده است و عصیانگر!چرا که "حق"او هماره غصب می شد...از غصب"ولایت و خلافت"مولایش گرفته تا غصب "فدک"مادرش تا غصب ارزش ها و آرمان هایش!و چگونه سر به شورش و اعتراض برندارد کسی که نسل اندر نسل مظلوم است...اما مقتدر!"لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم"(نساء/۱۴۸)

و گویا تقدیر چنین بود که این "اعتراض" هرگز راه به جایی نبرد و اغلب اوقات نعره ی این رادمردان راه حق توسط غوغای کفتاران و خوکان خاموش می شد.

(امام سجاد(ع):"

"مردم زمان ما از نظر اخلاق و رفتار 6 دسته اند :

۱- شیر : قدرتمندانی هستند که با قدرت خویش دیگران را به اسارت و بندگی می کشند.
2- گرگ : عده ای از بازرگانان هستند که در کمین پاره کردن مشتریان خود نشسته اند.
3- روباه : عده ای از مردم متظاهرند که برای فریب مردم ، دم از مسلمانی می زنند.
۴- سگ : مردم بد زبان و بی آبروئی هستند که دیگران از ترس زبانشان احترامشان می گذارند.
۵- خوک : انسان های شهوت پرستی هستند که به هر کار زشتی تن در می دهند.
6- گوسفند : مؤمنانی هستند که پشمشان را می چینند ، گوشتشان را می خورند و استخوانشان را درهم می شکنند.و از گوسفند در میان شیر و گرگ و روباه وسگ و خوک چه کاری ساخته است؟
")

و وجود "شیعه"همیشه مثل خاری در چشم والیان جور بود و سنگی خاره بر سر راه مطامع ایشان.و "ظلم" چیزی بود که شیعه بر نمی تابید ...چرا که "عدل" را در کنار توحید از زمره اصول عقائدش می دانست.و تخطی از آن را به مثابه شرک!

از همین جهت جان مایه قیام های شیعی را دو چیز تشکیل می دهند:"عدالت"..."امامت"(حق حکومت).

"أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ "(حج/۳۹)

 ۳.مومن اهل تکلف نیست بل اهل تکلیف است.و او تکلیف خود را نه در انجام و اتیان فرائض عبادی که در روشن شدن تکلیفش با "زمامدار" زمان می داند.او می داند که هزار خرمن طاعت به نیم جوی نیرزد آنگاه که طاعات در ذیل ولایت "طاغوت"انجام شود.

و شیعه"طاعت"را جز در ذیل "اطاعت"از ولی حق  نمی داند.در دیدگاه او ولایت(به کسر واو)و  ولایت(به فتح واو) توأمان است...پس تنها یک تن را می پذیرد "ولی والی " را!

۴.در عصر ظلمت زده ی پهلوی جمعی طلبه جوان شیعه  علوی نژاد  فاطمی سرشت ـ این پروانگان نور پرست ـ بر نتابیدند اختناق حاکم و ظلمت فراگیر آن عصر را.و سلحشورانه و دلیرانه در پی شکافتن این پرده ی جهل برآمدند..."انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی"...

اما در یک شب ظلمانی مگر یک صاعقه چقدر می تواند بپاید؟ شاید هیچ!اما ایشان دریافته بودند که"مسئولیت زاده دانستن است نه توانستن"!و این درسی بود که "فداییان اسلام" از حسین(ع)آموخته بودند...

درسی که ما همیشه به آن نیازمندیم...

۵."هان اي غيرتمندان و اي زنده‌دلان و اي روح‌داران و اي افرادي كه هنوز ايمان صادقي در اعمال قلوبتان در ميان اين ظلمتكده مي درخشد، به خدا اگر ما فداكاري نكنيم و در راه تجديد حيات اسلام و مسلمين از راحتي و زندگي نگذريم، ناممان در طومار ننگين تاريخ امروز ثبت گرديده، در پيشگاه خدا مخذول و سرافكنده بوده‌،‌ از عذاب خدا مصون نخواهيم بود.

شاگردان مكتب حق از خود گذشته‌اند و از خودگذشته را به كمك احتياج نيست لكن از نظر اتمام حجت و مسئوليتي كه در پيشگاه خدا داريم،‌ عموم مسلمين صادقي را كه احساس درد و مسئوليتي مي‌كنند در تمام طبقات اعم از كسبه و تجار و روحانيون و دانشجويان و افسران و سربازان و كارگران وكارمندان وزارتخانه‌ها را به عهد و بيعت و پيمان بر سه بنياد بزرگ زير دعوت مي‌كنم و خدا عظيم را براي پيمان شاهد مي‌گيرم و كفي بالله شهيداً.
1- امر به معروف و نهي از منكر و سعي در اجراي احكام اسلام.
2- نجات مسلمين دنيا از ظلم و تجاوز عموم بيگانگان و ستمگران.
3- اتحاد ملل اسلامي بر مبناي معارف نوراني و احكام ضروري اسلام كه از بذل مال و جان در راه تحقق سه مقصود بزرگ كوتاهي نكرده، دعوت قرآن را به اين معامله با خدا اجابت نمايند.
ان‌الله اشتري من‌المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه
خداي جهان خريداري نموده جان و مال مؤمنين را به بهاي بهشت اينك اين شما و اين سعادت و عزت جاويد. هركه را همتي والاست، مردانگي از ميدان اين نبرد بربايد.
وماالنصر‌الامن عندالله.

تهران به ياري خداوند توانا- سيد مجتبي نواب صفوي


*عکس :"سید مجتبی"...هنگامه شهادت...در حال اذان گفتن

*مطلب سال گذشته در رابطه با سیدنا..."اينجـــا"
 

 *مطلب برادر بزرگوار و سرورم..."اينجا"

+ نوشته شـــده در ساعــت تــوسط العبد |